با هم بخندیم

اولی: «می خواهم وسیله ای اختراع کنم که با آن طرف دیگر دیوار دیده شود.» دومی: «زحمت نکش. قبلاً اختراع شده.» اولی: «غیرممکن است ! چه وسیله ای است؟» دومی: «پنجره !» بچه اولی: خسیس ! تو که پدرت خیاط است پس چرا یک دست لباس بیشتر نداری؟ بچه دومی: مگر تو که پدرت دندان […]

اولی: «می خواهم وسیله ای اختراع کنم که با آن طرف دیگر دیوار دیده شود.»
دومی: «زحمت نکش. قبلاً اختراع شده.»
اولی: «غیرممکن است ! چه وسیله ای است؟»
دومی: «پنجره !»

بچه اولی: خسیس ! تو که پدرت خیاط است پس چرا یک دست لباس بیشتر نداری؟
بچه دومی: مگر تو که پدرت دندان ساز است، صدتا دندان داری؟

معلم: وقتی می گوییم من می خورم، تو می خوری، او می خورد. چه زمانی است؟
شاگرد: حتماً زمان ناهار یا شام است.

یک طوطی با یک قورباغه ازدواج می کند، اسم بچه شان می شود قوطی !

احمد: حسن تو وقتی می روی سر یخچال چی می خوری؟
حسن: کتک.

اولی: می توانی با ابریشم جمله بسازی؟
دومی: بله ! هوا، ابری شم خوبه !

معلم: حسن بگو بین فیل و کک چه تفاوتی وجود دارد؟
شاگرد: یک فیل ممکن است در بدنش کک وجود داشته باشد ولی کک ممکن نیست در بدنش فیل باشد !!