روایتی از برادر کلهر

اوتمام ترکش نارنجک را بابدنش گرفت وفقط به دونفرترکش سطحی خورد که مجددبگردان وصل شدند ولی این پهلوان شجاع دست راستش از مچ و دست چپش فقط  دوانگشت داشت.

سلام علیکم

درشهریورماه سال ۶۲ گردان مالک بفرماندهی شهید کارور ماموریت یافت که درمنطقه جوانرود یک مانور جنگی انجام دهد و ضدانقلاب کومله دمکرات را از منطقه دورکند چون لشکر ۲۷ در منطقه بمو خط پدافندی داشت و پشت سرش ناامن شده بود وبه یک تویوتای متعلق به سپاه جوانرود که بچهای اطلاعات و عملیات ان از جمله عموحسن (شهوند)  بچه ورامین و عباس کمین میزنند وعباس بشهادت میرسد گردان مالک با توجیح نیروهای بلد منطقه وشخص شهیدمهدی خندان درجوانرود مانورانجام میدهند تا ضدانقلاب بدام انها بی افتد روز ۲۴ شهریورگردان مالک در پادگان حضرت رسول واقع در بزمیراباد جوانرود صبح درحال خوردن صبحانه بود که یک بسیجی نارنجک رابعلت نداشتن جیب نارنجک باکش به فانسقه بسته بود و حتی پیم دورشته انرا به حالت ۴۵ درجه اورده بود که بتواند درزمان استفاده کمترین وقت را ازاوبگیرد نارنجک را از کمرش میکشد وپیم نارنجک هم کشیده میشود همزمان هاشم کلهر و حشمت الله خانی باهم بگردان رسیده بودندحاج حسین دستینه میگوید کل گردان درمحوطه پخش بود و  دوگروهان از پیشمرگان اموزش نارنجک تفنگی میدیدند ونمیشد نارنجک ضامن رها شده پرت کرد که به نیروها ترکش نخورد وحتی یک چاله نارنجک هم نبود که بتوان از ان استفاده کرد حالا چندثانیه از کل زمان نارنجک که ۳ تا ۶ ثانیه هست گذشته بود که هاشم تصمیم میگیرد نارنجک چدنی چهل تکه را دراغوش بگیرد او نارنجک را بین دودستش که بسیار قدرتمند بود میفشرد وزیرساق پا میبرد که نارنجک منفجرمیشود و باموج انفجارهاشم به هوا پرت میشود وبزمین میخورد خودش میگفت وقتی روی زمین امدم بلندشدم ایستادم اما بعلت موج انفجارچشمم جایی را نمدید ولی حاج نصرت اکبری میگوید روی زانو ایستاد وباصدای بلندبچهارا قسم دادو گفت کسی طوری نشده؟ اینجا دیگرهاشم روی فرشی از خون نشسته بود وخوب امتحان داده بود خدای متعال دست وپنجه های بسیار قوی به هاشم کلهرداده بودودران صحنه از اوامتحان گرفت اوتمام ترکش نارنجک را بابدنش گرفت وفقط به دونفرترکش سطحی خورد که مجددبگردان وصل شدند ولی این پهلوان شجاع دست راستش از مچ و دست چپش فقط  دوانگشت داشت همان علامت پیروزی تمام بدنش از کف پا تا سرو  صورت وسینه پراز ترکش بود  ولی شهید نشد که انهم خواست خدا بود وگرنه نارنجک چهل تکه جای محاسبه ندارد وبعدباهمان جراحتها در عملیات والفجر۴ میخواست با  به عملیات برود که شهیدکارور ممانعت کرد وهاشم بگردان مقداد امد وتا عملیات خیبر درگردان مقداد بود وسرانجام دربمباران گردان مقداد در ۶ اسفند ۶۲ بهمراه شهیدان ابراهیم حسامی حسین محمدی رضا هاشمی وتعداد زیادی از شهدا که نامشان را بخاطر ندارم بشهادت رسید شادی ارواح  مطهرشهدا  صلوات این روایت از برادرعیسی شریفی که ظاهرا بقول خودش در ۳متری هاشم بود و برادر دستینه  و حاج نصرت اکبری وبرادر بزرگوار جهانبخش صالحی ذکرگردیده.